نظر خواهی

هدف شما از زندگی چیست ؟
لطفا پاسخ خود را در قسمت نظر بدهید درج فرمایید .
با تشکر
نوشته شده توسط پروانه ای از فراق او سوخته در سه شنبه 29 مرداد1387
ساعت 0:47 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
|
ویژگی های حكومت مهدوی(عج) |
|
در این مقآله نگاهی گذرا به ابعاد و زاوایای گوناگون زندگی اجتماعی در جامعه نبوی امام مهدی ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ داریم و از آنجا كه این مسآله نقلی و مستند به خبرهای آسمانی و وحی است (و گرنه بر اساس محاسبات دیگر، آینده بشریت تاریك است) طبعاً با استفاده از آیات و روایات باید مورد مطالعه قرار گیرد و نگارنده در این مقاله از همین زاویه، وضع دنیا در عصر امام مهدی ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ را ترسیم نموده است: 1. از نظر اعتقادی و دینی در جامعه امام زمانی اثری از شرك و كفر و الحاد و زندقه و بت پرستی وجود نخواهد داشت و همانطوری كه بزرگترین دشمن معنویت و عقیده و به ماوراء طبیعت، یعنی مركز مادیت و ماتریالیسم، شوروی سابق از هم فرو پاشید و نابود شد، كل مكتبهای كفر و شرك نابود خواهد شد در سراسر عالم شعار توحید طنین انداز خواهد شد و جوامع بشری به خدای یگانه ایمان خواهند آورد و تنها او را خواهند پرستید، بشریت به یمن حكومت امام مهدی ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ گمشده واقعی خویش را خواهد یافت، و به او كه كمال مطلق هستی است عشق خواهد ورزید و در برابر او كرنش خواهد نمود، همه یك خدا را می پرستند، همه یك كتاب دارند (قرآن) به یك قبله نماز می گذارند (كعبه)، شعار كل دنیا اذان خواهد بود، شیطان و ایادی او كوبیده می شوند و رهزنی نخواهند كرد. دوباره زمین مرده به نور ایمان و حیات معنوی و مادی زنده خواهد شد، بتها در هم كوبیده می شوند، صلیب های دروغین شكسته خواهد شد و عیسای مسیح فرو خواهد آمد و به امام مهدی ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ اقتدا خواهد نمود و آن روز كوس رسوائی كلیسا نواخته خواهد شد. اینك بیان آیات و روایاتی در این رابطه: " آنگاه كه قائم (آل محمد) قیام كند در جهان كافری نخواهد ماند "[1] _ امام باقر _ علیه السلام _ در تفسیر آیه : اعلموا ان الله یحی الارض بعد موتها [2] فرمود : منظور از مرگ اهل زمین كفر آنها است و الكافر میت[3] كافر مرده است (هر چند دارای حیات ظاهری و مادی باشد ولی مرده متحرك است.) _ ویكسر الصلیب4؛ در آن زمان صلیب ها شكسته می شود و دروغ هزاران سآله مسحیت تحریف شده برملا می گردد. خداوند در شب معراج به رسول اكرم _ صل الله علیه و آله وسلم _ فرمود: توسط قائم شما خاندان زمین را از یاد خودم و تسبیح و تقدیس خویش آباد خواهم كرد، همگان مرا تسبیح گفته (و از عیوب و نقایص تنزیه خواهند كرد.) شعار لا آله الاالله و الله اكبر و الحمدلله ورد زبان همگان خواهد شد و به وسیله او زمین را از لوث وجود دشمنانم پاك خواهم گردانید.[4] _ . . . لا تبقی فی الارض بقعه عبد فیها غیر الله الا عبد الله فیها[5] بر روی زمین نقطه ای نخواهد ماند كه در آن مدتی غیر خدا پرستش شده مگر انیكه خدا در آن پرستش خواهد شد. (بتخانه ها تبدیل به مراكز عبادت الله می شوند.) 3. رشد و تكامل عقول و اندیشه ها از جنبه ی فكر و اندیشه، بشر در عصر حكومت جهانی امام زمان ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ خردمند و خرد ورز و خود پیشه و خرد مدار می شود، عقول انسانها رشد و كمال پیدا می كند، قبل از بیان روایاتی در این باره، مناسب است خردمند را از زبان امام هفتم _ علیه السلام _ در خطابش به هشام بشناسیم: هر چیزی نشانه ای دارد و نشان خردمند تفكر و اندیشه است، هر چیزی مركب راهواری دارد و مركب را هوار خردمند تواضع است. خردمند كسی است كه حلال، او را از شكر خدا باز ندارد و حرام، بر صبر او غلبه نكند (در برابر حرامها بردبار باشد .) خردمند كسی است كه عمل كم از او پذیرفته و دو چندان می شود . خردمندان در دنیا زهد پیشه كرده و به دنیا و زخارف آن بی اعتنا و به آخرت راغب و متمایل هستند. خردمند هر سخنی نگوید، نزد هر كس حرف نزند، از هر كسی تقاضا نكند، هر وعده ای ندهد، بیش از حد استحقاق و استعداد خویش خواهان نیست، خردمند دروغ نمی گوید هر چند در آن هوای نفس او باشد، خردمند دورویی و نفاق ندارد، خرد چراغ روح است، خردمند خدا شناس است، در میان بندگان بالاتر از عقل چیزی تقسیم نشده، خواب انسان خردمند برتر از بیداری انسان بی خرد است، خداوند هیچ پیامبری را بر نیانگیخت مگر آنكه عاقل و خردمند بود و خود او بالاتر از همه كوشش كوشش كنندگان بود. با خردمندان حشر و نشر داشته باش و از بی خردان چونان درندگان خطر ناك فرار كن و . . .[6] و اما روایات: " . . . اذا قام قائمنا وضع یده علی روس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم ".[7] و در حدیثی وضع الله یده . . . دارد، به هر حال در حكومت جهانی امام مهدی ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ دست خود حضرت كه یدالله است بالای سر انسانها است یا دست خدا بر سر بندگان است كه آن هم ممكن است به معنای حقیقی كلمه باشد كه خداوند مستقیماً دست قدرت خویش را بر سر بندگان می نهد و خردهای آنان را جمع و متمركز می سازد و به كمال بلوغ انسانی می رسند. و وقتی در جامعه ای خردمندی حاكم شد شیطان منزوی می شود، هواهای نفسانی مهار می شود، بساط گناه برچیده می شود، جامعه عاقل گرد گناه نمی گردد، مفاسد اجتماعی از میان می رود، اگر هم برای فردی لغزشی پیش آید بلافاصله متنبه شده و استغفار می نماید : همه برای یكدیگر ناصح امین هستند، خیر خواه دیگران می باشند، ستم به دیگران و به خویشتن نمی نمایند، در مسیر خسران و خذلان گام نمی نهند و راه سعادت و عزّت داری می پیمایند، و . . . سئوال : آیا جوامع پیشرفته صنعتی و كشورهای اروپایی و امریكایی عاقل نیستند كه آن همه مفاسد و فجایع و گناهان بسیار بزرگ در آنها پیدا می شود ؟ جواب : جوامع صنعتی هوش و استعدادشان زیاد شده، دانش و تجربه آنها بالا آمده و در سایه تیز هوشی و سخت كوشی و پایمردی در مسائل گوناگون علمی و فنی و صنعت و تكنولوژی به اعماق دریاها سفر كرده و تا اوج آسمانها به پرواز در آمده اند و جداً در این زمینه پیشرفتهای شگرفی پیدا كرده و ارمغانهای بزرگی برای بشریت آورده اند، از جهان اتمها و موجودات ذره بینی تا جهان كهكشانها و سحابی ها را كه میلیونها سال نوری با زمین فاصله دارند در زیر سیطره و نفوذ علمی خویش در آورده و به تاخت و تاز در عرصه فضای بیكران جهان مشغول می باشند، در دانش طب پیشرفتهای عظیمی كرده اند و امروزه در دنیا پیوند اعضاء به صورت امر رایج در آمده است و . . . ولی عقل و خرد آنها بالا نیامده و رشد نكرده و شكوفا نشده و از قوه به فعلیت در نیامده است اگر عقل بالا می آمد كه گناه نمی كردند، ستم و تبعیض و فساد اخلاقی در آنجا رواج نداشت. امام خردمندان جهان حضرت صادق آل محمد _ صل الله علیه و آله و سلم _ می فرماید: " العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان؛ عقل آن است كه انسان به وسیله او خدا را بپرستد و بهشت جاودان را كسب كند ". راوی پرسید: پس آنچه در معاویه بود چیست؟ حضرت فرمود: " تلك الفكری، تلك الشیطنه و هی شبیهه بالعقل و لیست بعقل ".[8] یعنی معاویه هوش بالائی داشت و باهوش شیطنت میكرد. مردم معاویه را باهوش تر و سیاستمدارتر از امام علی _ علیه السلام _ می دانستند و لذا امام در خطبه ای می فرماید: " والله ما معاویه بأدهی منی، و لكنه یغدر و یفجر و لو لا كراهیه الغدر لكنت من ادهی الناس، ولكن كل غدره فجره، و كل فجره كفره و لكل غادرٍ لواء یعرف به یوم القیامه، و الله ما استغفل بالمكیده و لا استغمز بالشدیده ". [9] ترجمه: سوگند به خدا، معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما او نیرنگ می زند و مرتكب انواع گناه می شود اگر نیرنگ ناپسند و ناشایسته نبود من سیاستمدار ترین مردم بودم، ولی هر نیرنگی گناه است، و هر گناهی یك نوع كفر است، در قیامت هر غدّار و مكّاری پرچم خاصی دارد كه به آن وسیله شناخته می شود . به خدا سوگند من با كید و مكر اغفال نمی شوم و در رویاروئی با شدیدان ناتوان نمی گردم. باری عقل حجت خدا است، عقل در ردیف انبیاء و امامان است، امام كاظم _ علیه السلام _ خطاب به هشام فرمود : " ای هشام ! خداوند در میان مردم دو حجت دارد: 1_ حجت ظاهری كه عبارت است از پیامبران و امامان _ علیه السلام _ 2_ حجت باطنی و درونی كه عقل باشد،"[10] همانطور كه پیامبران هرگز به گناه دعوت نمی كنند عقل هم هرگز به گناه دعوت نمی كند، عقل جز به راستی و درستی و پاكی و حسن نیت دعوت ندارد، دنیای امروز عقل را كوبیده و هوش و دانش به حد اعلا رسیده است، حاكم بر دنیای صنعت هوش است اختراعات همه مال هوش است، علم مربوط به هوش و استعداد است، آری اگر در كنار اینها عامل باشند دانش و هوش را در مجرای صحیح انسانی به كار می گیرند . به عنوان مثال بشر به وسیله دانش، رودخانه ها را مهار می كند، سد می سازد، دریاچه درست می كند، كانال می زند و هزاران هكتار از اراضی موات و بی حاصل را احیاء می كند، ولی همین دانش است كه به فرمان بشر به هنگام جنگ این سد را منفجر می كند هزاران انسان و حیوان و باغ و مزرعه طعمه سیلاب می شود، سد ساختن علم است، ویران كردن سد نیز علم است، علم چونان شمشیر دو دم است كه اگر به دست اهلش قرار گیرد در جهت قطع اعضاء فاسد به كار می رود تا سلامتی دیگر اعضاء تأمین شود ولی اگر به دست نا اهلان بیفتد صد بار از شمشیر برنده در كف زنگیِ مست خطرناكتر خواهد بود.
[1] . تفسیر نور الثقلین، ج 2، ص 27 . [2] . حدید، 17 . [3] . تفسیر نور الثقلینن ج 5، ص 242 و بحاد الانوار، ج 51، ص 54 . [4] . همان، ج 51، ص 61 . [5] . بحار الانوار، ج 51، ص 66. [6] . تحف العقول، ص 275 _ 295 . [7] . بحار الانوار، ج 52، ص 328 و 336 . [8] . اصول كافی، ج 1، ص 16. [9] . نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 200، ص 318. [10] . تحف العقول، ص 285 .
|
|
علي محمدي خراساني- مجموعه مقالات(1)بررسي ابعاد وجودي حضرت مهدي(عج)، ص433 |
نوشته شده توسط پروانه ای از فراق او سوخته در شنبه 26 مرداد1387
ساعت 8:16 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت
میلاد موعود زمان حضرت مهدی (عج) بر شما مبارک باد .


نوشته شده توسط پروانه ای از فراق او سوخته در جمعه 25 مرداد1387
ساعت 0:33 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
|
ظهور مصلح در آخرالزمان اختصاص به دين مقدس اسلام و مذهب تشيع ندارد. بلكه در اديان ديگر نيز از اين موضوع سخن بسيار گفته شده است. در آيين هاي زرتشت، هندو، بودا، يهود و مسيح بشارت از موعود و نجات دهنده بشر آمده است و عقيده به منجي در همه اديان آسماني به صورت يك اصل مسلم و پذيرفته شده تجلي كرده است. |
|
در هر روزگاري و در ميان هر قومي و امتي و در هر سرزميني، و به زبان هر پيامبر، يا حكيم، يا بزرگي كه سخن از موعود رفته است، به تعبيرها و اصطلاحها، و نامهاي متعارف درميان همسان قوم و مردم بوده است، و منظور از همه آن تعبيرها و اشارتها و نامها، سرانجام، موعود آخرالزمان است. و آن موعود، مهدي است، مهدي موعود.
در انجيل مرقس باب ۱۳ چنين آمده است:
۩ پس بر حذر باشيد و بيدار شده و دعا كنيد، زيرا كه نمي دانيد كه آن وقت كي مي شود.
۩ مثل كسي كه عازم شده خانه خود را واگذارد، و ملازمان خود را بر آن گماشته هر يكي را به شغلي خاص مقرر نمايد و دربان را امر فرمايد كه بيدار بماند.
۩ و بدين طور بيدار باشيد زيرا نمي دانيد كه صاحب خانه كي مي آيد در شام، بانگ خروس و يا صبح.
۩ مبادا ناگهان آمده شما را خفته يابد.
در كيش هندو و نيز در كتب پورانا شرح مفصلي درباره دوران آخر عصر كالي يعني آخرالزمان آمده است. در آيين زرتشتي، سوشيانت، مزدكيان، به منزله كريشناي برهمنان، بوداي پنجم بودائيان، مسيح يهوديان، فارقليط عيسويان و مهدي مسلمانان است.
در کتب مقدس هندوان آمده است که: در آخر زمان هنگاميکه تمامی دنيا پر از ظلم و فساد گشت شخصی بنام منصور ظهور می نمايد که بر تمامی دنيا مستولی می گردد. او نسبت به تمامی افراد اعم از با ايمان و ناايمان شناخت داشته و همگی آنها را بسوی خدا دعوت می نمايد.
در کتب زرتشتيان در مورد مصلح جهانی اينطور آمده است: از سرزمين اعراب و از ميان فرزندان هاشمی مردی ظهور می کند که با ارتش بزرگ و گسترده خود ادامه دهنده دين جد خود گشته و زمين را از عدل و داد پر می کند.
در کتاب تورات عنوان شده که خداوند برای اسماعيل خير و برکت فراوان قرار داده و نسل او را با ۱٢ شاهزاده افزون می نمايد که تبديل به ملت بزرگی خواهند شد.
در زبور نيز مصلح جهانی بدينگونه معرفی شده است: خداوند مرد وارسته ای را بر می گزيند که بر جهان مستولی می گردد و آرامش و سکون را برای همگان به ارمغان خواهد آورد.
نکته قابل توجه در اينجا آن است که پيروان مذاهب مختلف بر اين باورند که مصلح جهانی از ميان آنان خواهد بود؛ بعنوان نمونه طرفداران دين زرتشت معتقد هستند، مصلح جهانی مردی از سرزمين فارس خواهد بود. يهوديان نيز آن را از فرزندان بنی اسرائيل دانسته و مسيحيان آن را بر مسلک خود می دانند و مسلمانان بر اين باورند که مصلح جهانی از تبار هاشمی و از نسل نبی اکرم (ص) می باشد.
با نگاهی دقيق تر به باورها و اعتقادات ديگر اديان به اين نکته می رسيم که اعتقادات آنان با آنچه مسلمانان از آن به عنوان مصاح جهانی ياد می کنند صدق می نمايد؛ چرا که در ميان اجداد حضرت مهدی (عج) شهربانو، همسر سيد ساجدين دختر يزدگرد سوم پادشاه عهد ساسانی ايران وجود دارد که گفتار دين زرتشت را کامل می نمايد و از آنجائيکه هاشميان و بنی اسرائيل هر دو از نسل حضرت ابراهيم (ع) هستند، پس گفتار يهوديان نيز میتواند صدق پيدا کند و از طرف ديگر می دانيم که مادر حضرت مهدی (عج) نرجس خاتون از شاهزادگان و نوه قيصر روم میباشند که بر دين مسيحيت بوده است |
نوشته شده توسط پروانه ای از فراق او سوخته در پنجشنبه 24 مرداد1387
ساعت 11:26 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت
ناگفته هایي از زندگي سيد حسن نصرالله

دستار پدرم را مي گرفتم وآن را برتكه اي پارچه مي پيچيدم و به عمامه اضافه مي كردم سپس آن را بر سر مي گذاشتم. وقتي كه كوچك بودم انگيزه وميل شديدي به سمت كسب علم و اين پوشش داشتم. پس در آن زمان به فكر اين افتادم كه به نجف بروم.
نامم حسن نصرالله است فرزند "سيدعبدالكريم" و "مهديه صفي الدين". اصالتا اهل روستاي "بازوريه" در منطقه «صور» واقع در جنوب لبنان هستم ولي محل حقيقي تولدم يكي از محلات حومه شرقي شهر بيروت است.
به گزارش فارس ،متن زير حاصل مصاحبه ايست با سيد حسن نصرالله دبير كل حزب الله لبنان :
نامم حسن نصرالله است فرزند "سيدعبدالكريم" و "مهديه صفي الدين". در تاريخ سي و يكم ماه آب سال 1962 متولد شدم. اصالتا اهل روستاي "بازوريه" در منطقه صور واقع در جنوب لبنان هستم ولي محل حقيقي تولدم يكي از محلات حومه شرقي شهر بيروت است. طبعا وضعيت معيشتي خانواده كه جزو خانواده هاي فقير ومستضعف بودند، همچون باقي خانواده هاي شيعه اي كه در تلاش براي پيدا كردن يك فرصت شغلي و لقمه اي نان از جنوب لبنان به بيروت مهاجرت كردند، بود. تا آن جا كه به ياد دارم، مدرسه النجاح يا الكفاح- الان شك دارم- واقع در همان منطقه اي كه به دنيا آمدم يعني حومه شرقي بيروت، مدرسه ابتدايي من بود.
بعد از آن در مدرسه ديگري در مقطع راهنمايي - كه در لبنان به آن تكميلي مي گوييم - مشغول به تحصيل شدم و اين دوره را به اتمام رساندم. در همين اثناء بود كه جنگ داخلي درلبنان به وقوع پيوست يعني در سال هاي هفتاد و چهار- هفتادو پنج. در پي آغاز اين جنگ، مدارس تعطيل شد و حومه شرقي بيروت كه درآن شيعيان ومسلمانان سكونت داشتند، به دست نيروهاي لبناني و"حزب كتائب" - كه شما آنها را "فالانژيست" مي ناميد - سقوط كرد.
در اثر جنگ، ما اين منطقه را ترك كرده و به روستاي بازوريه در جنوب لبنان بازگشتيم.
من از زمان كودكي علاقه شديدي به كسب علوم ديني داشتم و خيلي زياد دوست داشتم كه در حوزه درس بخوانم و وقتي كه به هر فرد معممي نگاه مي كردم، سخت به صورت آنان خيره مي شدم. از كودكي هر گاه كه در محضر برخي مشايخ مي نشستم، براي مدتي طولاني به عمامه آنان نگاه مي كردم، يعني به خود عمامه و چين و پيچش آن. آن موقع عمامه به صورت تكه اي پارچه بود كه دستاري سياه رنگ بر آن پييچيده شده بود.
دستار پدرم را مي گرفتم وآن را برتكه اي پارچه مي پيچيدم و به عمامه اضافه مي كردم سپس آن را بر سر مي گذاشتم. وقتي كه كوچك بودم انگيزه وميل شديدي به سمت كسب علم و اين پوشش داشتم. پس در آن زمان به فكر اين افتادم كه به نجف بروم.
ما 9 خواهر و برادر هستيم كه هر كدام يك سال با هم فاصله سني داريم. من فرزند ارشد خانواده هستم. سه برادر دارم كه حسين يك سال از من كوچك تر است و بعد از او ما يك خواهر دارم به نام زينب. بعد از او فاطمه، بعد محمد، بعدش جعفر، بعد از آن ذكيه، بعد امينه و بعدش هم سعاد. يعني پنج خواهر و سه برادر در خانواده براي من وجود دارد.
در خانواده ما هيچ فرد روحاني اي وجود ندارد. نه در خانواده خودمان، بلكه در عموها، پسر عموها، پدر بزرگم، برادران پدر بزرگم، پسران برادران پدر بزرگم و پدران شان. يعني مطمئن هستم كه در سه چهار نسل پدرم و پدربزرگم و پدر بزرگ پدرم و پدر بزرگ پدر بزرگم يعني دراين چند نسل در فاميل ما، هيچ روحاني اي وجود ندارد.
درحقيقت ترتيب مذهبي اي كه باعث شد من طلبه بشوم، يكي از توفيقات الهي است. گفتم كه در خانه ما دين داري به صورت خيلي عادي بود. يعني دين داري پدر و مادرم اين بود كه فقط نماز مي خواندند و در ماه رمضان روزه مي گرفتند.
بسيار شكر مي كنم.تقريبا مي توانم بگويم كسي با من در اين مورد صحبت نكرد و دستم را نگرفت كه به اين را ه ببرد. من تا آن جا كه در خاطرم هست، خيلي كوچك بودم كه در خانه مان نسخه هايي از قرآن كريم بود. من قرآن را در دست مي گرفتم و مي خواندم. البته همه چيز را درك نمي كردم، اما بهشت و جهنم و عذاب درذهن من حك مي شد.
بعدها پيش كتاب فروش دوره گردي كه مجلات و كتب را در راه پخش مي كرد، رفتم و نزد او كتابي را كه اسمش "ارشاد القلوب" بود يافتم. در آن زمان من هشت نه سال داشتم. اين كتاب را پيدا كردم و از او گرفتم. كتاب ارشاد القلوب "ديلمي" همه اش مواعظ و قصص است كه بر روي من خيلي تاثير گذاشت و من معتقدم كه اين كتاب تاثير بسيار زيادي بر زندگي من داشت. از آن زمان شروع به جست وجوي كتاب هاي اسلامي كردم. درحالي كه كتابخانه هاي اسلامي را نمي شناختم و بلد نبودم. به خاطردارم كه در آن موقع پيش يكي از دست فروش ها، كتاب "قضاوت هاي اميرالمومنين (ع)" را كه كتاب كوچكي بود، پيدا كردم. هر كتابي را كه پيدا مي كردم به خانه مي آوردم و شروع به خواندن آن مي كردم و قبل از اين كه كتاب را تمام كنم، دو باره از اول شروع مي كردم به خواندن. به خاطر اين كه علاقه و عطش زيادي داشتم كه بخوانم و بدانم.
چند سالي را به همين منوال گذراندم. در محله ما هيچ فرد متديني نبود. من با هيچ روحاني يا آدم متديني آشنا نشدم. در محله ما حاجي مسني بود كه ريش داشت ودر مغازه خود نماز مي خواند. من با اين نظر كه او فرد متديني است، مي رفتم تا فقط ريشش و چگونگي نماز خواندن او را تماشا كنم. خيلي او را دوست داشتم.
پدرم كه سيدموسي صدر را دوست مي داشت،عكس هايي از سيدموسي را به خانه مان آورد و من مي نشستم و زماني طولاني به عكس سيدموسي كه سيد و روحاني و معمم بود، خيره مي شدم. يعني در جست وجوي هر فرد روحاني يا متدين يا هركسي بودم كه از او استفاده ببرم و با او مرتبط شوم. تا اين كه تحصيلات ابتدايي را تمام كردم. سنم تقريبا ده يازده سال بود كه براي ادامه تحصيلات در مقطع راهنمايي، به منطقه ديگري رفتم كه نزديك مسجدي بود كه سيد فضل الله در آن نماز مي خواند. در آن جا با گروهي از جوانان با ايمان آشنا شدم و شروع به رفت و آمد به مسجد كردم. اما در سال هاي اول، يعني قبل از اين كه به ده سالگي برسم، تقريبا چند سال فقط توفيقي الهي و تكيه بر توانايي ها و چيزهاي اندك و ناچيز شخصي داشتم.
آن سال ها، با خواندن قرآن و برخي كتاب ها، شب هنگام خواب هايي مي ديدم و از آتش جهنم مي ترسيدم. در آن زمان، آن حالت معنوي بهتر از الان بود. به خاطر دارم كه بر نمازشب مداومت داشتم و از وقتي كه مسئول شدم ديگر اهل نماز و اين چيزها نيستم. (با خنده و مزاح) يعني در آن موقع وقتي قرآن تلاوت مي كردم يا نماز مي خواندم يا به اين موضوعات اهتمام داشتم، بسيار توجه و حضور قلب داشتم يعني صفحه نفسم پاك بود و به اين دنيا، محكم بسته و گرفتار نشده بودم. اين در دوره خردسالي بود.
تاسف بيشتري كه مي خورم، از اين است كه تا زمان رفتنم به نجف، روزي پيش نيامد كه من و پدر و مادرم و برادران و خواهرانم بر يك سفره جمع شويم و غذا بخوريم. بدين صورت بود كه من و برادران و خواهرانم تنهايي غذا مي خورديم و پدر و مادرم در مغازه بودند. يا مادرم با ما غذا مي خورد يا پدرم. اما همه خانواده ما ... به اين بسنده مي كنم كه بر سر يك سفره غذا با هم رو به رو نشديم. براي اين كه پدرم نماز صبحش را مي خواند و به مغازه مي رفت و ساعت دوازده شب برمي گشت. مادرم هم براي كمك به او مي رفت كه او اندكي استراحت مي كرد يا نماز مي خواند. طبعا اين از خاطرات تلخي است كه در بچگي از آن رنج مي برديم.
نوشته شده توسط پروانه ای از فراق او سوخته در چهارشنبه 16 مرداد1387
ساعت 0:21 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
علیرضا موحد دانش فرمانده لشگر10سید الشهدا(ع)

شاید مهم نباشدکه حاج علی در چه سالی متولد شد. محل تولدش هم زیاد مهم نیست. اما ماجرا مهم است. روستایی از توابع تهران به نام اشرف آباد یا اسلام آباد. کاظم رستگار هم در همان محل متولد و بزرگ شد.
باز هم مهم نیست که حاج علی در کودکی چه می کرد، در کدام مدرسه درس می خواند، کلاس قرآن می رفت و یا نمی رفت، بچه محجوبی بود یا نبود. البته خیلی هم شر و آتش به پاکن تشریف داشت. از همان ابتدای شیر خوارگی انقلابی بود یا نبود و. ..از کودکی او تنها برای من یک خاطره مهم است. آن را هم برای شما از قول پدرش نقل می کنم:
یک روز دیدم علی با محمد رضا دعوا می کند. محمد رضا برگشت علی را تهدید کرد و گفت: اگر کوتاه نیایی به بابا می گویم در مدرسه چکار می کنی. من با شنیدن این حرف کمی ترسیدم، اما آن موقع به روی خود نیاوردم. آنها کلاس دوم و سوم ابتدایی بودند و با اوضاعی که آن روزها داشت، حسابی هوایشان را داشتم. محمد را مدتی بعد کشیدم کنار و گفتم بابا، علی رضا در مدرسه چکار می کند؟ محمد گفت: بابا نمی دانی با پول توجیبی که بهش می دهی چه می کند؟ من ترسم بیشتر شد و حسابی مضطرب شدم، خوب بابا بگو با آن پول چه می کند؟ جواب داد: دفتر و مداد می خرد و می دهد به بچه هایی که خانواده شان فقیر هستند.
حاج علی دیپلمش را که گرفت، رفت سربازی. نمی دانم آیا اهمیتی دارد بگویم که او سرباز گارد شاهنشاهی بود یا نه؟ به هر حال همان روز ها که امام گفت سرباز ها از پادگان ها فرار کنند، حاج علی هم از پادگان زد بیرون.
نکاتی مثل اینکه در ایام اوج گیری انقلاب حاج علی چه می کرد و در روزهای 12 الی 22 بهمن کجا بود، مهم نیست. حاج علی هم مثل جوان های هم سن خودش توی خیابانها با تفنگ های غنیمتی از پادگانها سنگر گرفته بود، بالاخره هم انقلاب پیروز شد و...راستی اگر از کسانی که یادشان هست بپرسید، خواهند گفت که نصیری، رئیس ساواک زمانی که در دادگاه انقلاب محاکمه می شد، سرش پانسمان شده بود. جالب است که بدانید که شکستن سر نصیری کار کسی نبود جز حاج علی.
حاج علی زد به سرش که در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کند، نتیجه اش شد دانشگاه پزشکی تبریز، اما همان موقع سپاه تشکیل شد و حاج علی بدون اینکه به احدی خبر قبولی اش را بدهد، رفت و همان دوره اول سپاه اسم نوشت. خوب تازه، از اینجا به بعدش مهم می شود. ...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط پروانه ای از فراق او سوخته در شنبه 12 مرداد1387
ساعت 7:30 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت
كرامات امام حسين عليه السلام
ملا محسن فيض كاشانى
از جمله كرامتى است كه در (( كشف الغمه )) از امّ سلمه (( - رضى اللّه عنه - )) نقل شده است . (842) او مى گويد: شبى رسول خدا صلى اللّه عليه و اله از نزد ما رفت و غيبتش به درازا كشيد و سپس برگشت در حالى كه ژوليده مو و غبار آلوده و مشتش بسته بود. گفتم : يا رسول اللّه چرا ژوليده مو غبار آلوده ايد؟ فرمود: مرا در اين فرصت به محلى از عراق به نام كربلا بردند و در آنجا محل شهادت پسرم حسين و جمعى از فرزندان و اهل بيتم را به من نشان دادند و من پيوسته خونهاى ايشان را جمع آورى مى كردم كه اينك در دست من است . و دست مباركش را برايم باز كرد و فرمود: اينها را بگير و نگهدار، پس من گرفتم ، ديدم چيزى نظير خاك قرمز بود، آ را داخل شيشه اى قرار دادم و سر آن را بستم و نگه داشتم وقتى كه امام حسين عليه السلام از مكه به قصد عراق بيرون شد، هر روز آن شيشه را بيرون مى آوردم و مى بوييدم و نگاه مى كردم و براى مصائب آن حضرت مى گريستم . چون روز دهم محرم فرا رسيد يعنى روزى كه امام حسين عليه السلام كشته شد، طرف صبح آن روز شيشه را بيرون آوردم ديدم به حال خود است امّا آخر روز كه دوباره برگشتم ديدم خون تازه است . پس در خانه فرياد برآوردم و گريستم و خشمم را فرو خوردم تا مبادا دشمنان ايشان در مدينه بشنوند و زبان به شماتت بگشايند و آن وقت و آن روز را همچنان به خاطر نگه داشتم تا اين كه خبر شهادت آن حضرت را آوردند و آنچه ديده بود معلوم شد كه راست بوده است . ...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط پروانه ای از فراق او سوخته در شنبه 12 مرداد1387
ساعت 7:19 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت